آدم اینجا تنهاست!
جز نقش تو در نظر نيامد ما را...جز كوي تو رهگذر نيامد ما را..(حافظ)
قالب وبلاگ

 ..

من یک طرف دنیایم و آن طرفم یک خیمه برافراشته اند......خیمه ی دانایی ها...

دلم میخواهد آنقدر از دنیا بدانم که هیچ گاه گم شدن را تجربه نکنم.....

هواد سر شده است....سردم است.....دوست دارم سرما تا عمقم نفوذ کند و تک تک وجودم رو به گرمای حقیقی برساند....

به سمت نور....

باران شروع به باریدن میکند...چسبیده ام به شیشه ای از شیشه های زندگی...عبور رهگذرهای زمان ....حالت مه گرفتگی شیشه.....و گوشه ای از چشمانم ....شبنمی یخ ،از احساس یخ زده ام نشسته است و  زیستن را در نوازش پنجره ای مجازی به تصویر زمان میکشد!.....قطره های باران می ا فتند....بی آنکه بدانند جاذبه ای هست یا نه......نفس میکشم بی آنکه بدانم بازدم بعدی مرا همراهی ام میکند یا نه؟!

رهگذرهای زمان...از نگاهم میگذرند...تلاش میکنند...در صورتی که بیشتر آنها هدفشان را مانند من گم کرده اند.....شاید هم غبار زمان زندگی،باعث فراموشی شان شده است....دلم میخواهد از روی هدف خلقت تا آفرینش  ۱۰مرتبه بنویسم....و ۱۰۰ بار به زبان آورم و هزار مرتبه شکر گویم زیستنم را.....

باران بیشتر میشود....بوق بوق.....در ترافیک زمان گیر افتاده ام.....دلم میخواهد قدم هایم را بیرون کشم..... بیرون از زمان هایی که ممکن است حسرتشان را بعدها خورم... و آنقدر راه بروم تا همه ام را فراموش کنم....

دوست دارم همه ام رو بریزم دور و دیگر هیچ گاه شروعش نکنم....... زندگی در این چهار دیواری دنیا زجر است....قفس است....قفسی که جان دادن در آن آسان و جان گرفتن به راحتی تلقین و پریدن ....

میتوانم به راستی بگویم ناممکن!

 

 هر ناممکنی را شاید ممکنی باشد.....دلخوش به همین باریکه ای از نور.....ادامه میدهم همراه او....!

[ ۱٩ آبان ۱۳۸٥ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهتاب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آدم اینجا تنهابا خداست...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

 


بک لينک