آدم اینجا تنهاست!
جز نقش تو در نظر نيامد ما را...جز كوي تو رهگذر نيامد ما را..(حافظ)
قالب وبلاگ

سرد است هوای احساس

و لحظه ب لحظه سرد تر

میخواهم پروانه شوم

شعله ور شوم

بسوزم

و

.

یک سال بزرگتر میشوم....یک سال از خدا دورتر میشوم...یک سال به خستگی هایم اضافه میشود....و یک سال ب صبرهایم...!چقدر لذت داشته این چیزها ....خودم هم انگار بی خبر بودم!!....بهار فقط در خیابان است...قدم میزند...ب دلهایی ک مرده اند سرک میکشد...و انگار نه انگار ک من کورم و نمیبینم که مرگ دارد نزدیکم میشود...میخواهد گولم بزند..شکوفه نشانم میدهد....برایم دست تکان میدهد...انگار نمیداند که خزانش در راه است....

بی تفاوت شده ام نسبت به هر چه هست و نیست....حوصله دید و بازدید هم ندارم....حتی انگار حرف زدن با کسی هم خسته ام میکند..حتی گوش کردن واژهای دیگران....

و دیگران انگار آنقدر ندیده اندم که وقتی میبیننم تیکه بارم میکنن....«چی شده ...چه عجب دیدیمت....دلمان تنگ...و....!»من هیچ حسی ندارم و مینشینم در کنارشان..میگویم و میخندم....مثل همیشه در فکر این دنیای فانی....حرف های تکراری....حرف های بی اهمیت...ب من چ مربوط ک چه شده..ک قدیماها چ بوده....ب آنها چ که بچه گیهایم موهایم فر بوده و حالا...اصلا من به آنها چه مربوطم...و آنها به من چه مربوطند؟....دنیای من به آنها چه و دنیای آنها به من چه!!!؟

بهتر نیست یک مساله از فیزیک را حل کینم...مثلا فشار هوای از دل گرفتگی در اتاقی که سقفش مثل تمام اتاق ها از احساس سیمان پر شده است....حجم حرفهای ناگفته قلبم...فشار وارده بر گلویم...سرعت سقوط اشک و ....از همه مهم تر....سرعت ثانیه های از دست رفته عمر..

.یک عمر خاطره گفتیم....خندیدیم...فایده اش چ بود؟.....چ بود؟....عمر میگذرد....حسرت پایان ناپذیر است!!!!

دنیای من پر از این همه واژهاست....نمیخواهم بگویمشان...میخواهم دفن کنم درونم....شاید اینطوری بهتر باشد...

پ ن: تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا....حیفست ز خوبی که شود عاشق زشتی!!!

[ ۳ فروردین ۱۳۸٦ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آدم اینجا تنهابا خداست...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

 


بک لينک