آدم اینجا تنهاست!
جز نقش تو در نظر نيامد ما را...جز كوي تو رهگذر نيامد ما را..(حافظ)
قالب وبلاگ

و آنقدر تنها مانده ام که مهتاب از سکوتم لرزيد.....و شب نگاهش،از نگاهم،پر ز اشک شد...

اشک در چشمانم...و غم در گلويم...می سُرايم ساز تنهايی را...پرواز ميکنم...پرواز...اوج تنهايی ام...آسمان است...آسمانِ ابریِ بغض کرده ای که گاه بی صدا،در سکوتی سرد وتاريک ميشکند....

گره خورده ام...به زمينيان.....دلبسته ام به آسمانها....ديگر رمقی برای اشک ريختن هم ندارم...ديگر خسته ام از زمين و زمان...

روزها ميگذرد...و انديشه های من هنوز آسمان را ميبينند...انديشه های بيمار من ،مرگ را نظاره ميکنند...و بودن را فرياد ميکشند...که نبودن بهتر است و راحتر...

کاش پر ميکشيدم...کاش قدمهايم،زمين خشک و بی روح را هيچ گاه لمس نميکرد...کاش اکسيژن بودن را نميافتم..کاش..کاش...کاش...

         دوشنبه۱۷ مرداد

[ ٢۱ امرداد ۱۳۸٤ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آدم اینجا تنهابا خداست...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

 


بک لينک