صبر...

از خدا به عشق...از عشق به شکر و از شکر به صبر رسیدم...سطر بعد را هنوز نخوانده ام اما خوب میدانم  سطر آخر عشق است و از عشق، خدا...!

و هوعلی کل شی قدیر (توانا)......و الی اللهترجع الامور (مرجع)...و هو علیم بذات الصدور (آگاه)....و ان الله بکم لرءوف رحیم( مهربان)...(حدید2-5-9)..

پ ن: سکوت نیست و  اصلا تمرکز ندارم!!!!!اما ...

شیشه ی پنجره را باران شست
 از دل من اما
 چه کسی یاد تو را خواهد شست.....

 لبخندی عمیق روی رگبرگ هایم می افتد... باران ، پاییز و بوی خاک را حس می کنم...تنها یک نفس عمیق مانده است تا احساس بودن را ذوق زده کنم!!....شکر و صبر......در پناه او...یا هو...

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

خدا .... عشق .... شکر .... صبر .... عشق .... خدا چه حلقه قشنگیه . خوشحالم که تو این حلقه قرار گرفتی. ... تو حلقه من شاید هیچکدوم از اینا نیستند. [ناراحت]

حامد

یاد تو خواهد ماند بر دیواره قلبم حتی اگر باران بیاید باران و باران و باز هم باران ... شیشه پنجره رو هم ولش خانمی

حامد

[گل][گل]سلام خانمی... خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [گل][گل][گل][گل][گل]

پیشگو

سلام مهتاب خوش به حالتون... من دلم لک زده واسه بارون پاییز...

صدرا

سلام خوبي؟ بسياز زيبا و دلنشين و مختصر تمام ناگفته ها رو گفتي با همه اينها خيالت راحت باشه والله خير حافظا و هو ارحم الراحمين

میترا

بلاگ جالبی داری...میدونم بازم میام[لبخند] [گل]

لاله

هیچ باران توانایی شستن یادی از دل را ندارد ... هیچ باران ... اول و آخر و تمام بودگی همه از عشق و عشق و عشق ... همیشه عاشق باشی ... برکت

رشیدی

این که گفتنی در تو باشد که بدانی اش و بر توان کلمات قرار نگیرند.ابتدای دانایی است. خوشحالم

حامد

سلام مهتاب خانمی من 422 بار کامنتتو خوندم. به جان خودم سرم گیجیده شد. [سبز] یه بار دیگه میایی و منو از گیجی [کلافه] در میاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال] قربانت حامد همون پسر ...