خدا حافظ ای تو !!!

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نو بهار همیشه

!!! اینجا گوش کنید  خواجه امیری...و البته اینم خیلی قشنگه محسن یگانه ( خداحافظ

..............................................................

می گفت زلیخا شده ام...یوسفم در چاه است....اما من ...من! مریم شده بودم...همان مریمِ نامم..مریمِ وجودم...خدایم در آسمان بود...بر عرش...عشق در من زاده شده بود..و من زاده در عشق...

آرامش عجیبی بود...طوفانش کردم...میگفت تلقین است...تلقین نبود...تلقین کردم که تلقین است...تمامش کردم....تمام شدم...دیگر حوا نیستم...سیب ندارم...مهتاب نیستم ...ماه ندارم...

این بار اول و آخر بود که...قسم می خورم دیگر کسی از جنس آدم را دوست نداشته باشم...که هو الا ول و الاخر (حدید) دیگر به نام سوره ی حدید آهن می شوم...سنگ می شوم...دریا نمی شوم که طوفان بگیرد مرا ...آب نمی شوم که رنگ بگیرم از درد...الهی اسئلک امان!....خدایا امانم ده.ناراحت..یا الله...یا سلام..

پ ن: ١. زیاد نوشتم! حتی خوندی و نفهمیدی درباره تو هست!....خوشحالم که احساسم رو تونستم بشکنم، خاکسترش کنم...و تمومش کنم!..........مممنونم برای همه چی!!!

٢. نوشته هایم را پاک نمیکنم!فقط کمرنگ کردم!...معذرت برای هر آنچه نوشتم!....هر چند شاید هیچ وقت حتی نخوانی!

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معین

سلام وبلاگ خوشگلی داری. منم اپ کردم اگه تونستی بیا

ایمان

یه ذره پرورویی کنم : بیشین بابا[زبان] این تنهایی و اینارو زیاد به خدا نسبت نده و حدید و آهن و اینارم بیخیال اونا جاش یه جای دیگس... اگر به همه ی اینایی که که تا حالا ازت خوندم نگو قسم می خورم که دیگه کسی رو دوست نداشته باشم و ...چون داری قسم می خوری برای چیزی که خوب و درست نیست و بعدشم هیچ جایی توی این حرفا این کارا تأیید نشده...از من یاد بگیر،پررو پررو امیدوارم[نیشخند]...فقط باید خیلی سخت نگرفت،وقتی زیادی سخت می گیری سخت می شه،سخته اما بگو زیادم سخت نیست تا کَلِش بخوابه...[زبان]

آدم اینجا

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخمهای دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که انچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت منم ! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت تفاوت من واصحاب کهف دراین بود که سکه های من از ابتدا رواج نداشت نخواست شیخ بیابد - مرا که یافتنم چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت ممنون که سر زدید. یا...

هومن

مرسی واقعا قشنگ بود البته یکم دلم گرفت نمیدونم چرا . خدای بزرگ مرا دوست دارد و من به این دوست داشتن میبالم من اپم خوشحال میشم بیای ونظرتو بگی برام مهمه نظرت مرسی و ممنون چندتا اپیدم .[گل][لبخند][قلب]

دلکوک و نفس

سلام. و من می خواهم باشد و باشم و بماند تا بمانم. فراق گاهی شاید از آن جهت است که محکم کنیم ایمان به خدا را و خدا زلیخای مریم شده را سرانجام به وصال یوسفش برساند. امید که سلام دوباره بیاد و آغاز کنیم به نام هوالحبیب. هوالحبیب.

بام ایران سیتی

سلام بر مهتاب عزیز. اولی رو شنیدم و خیلی هم قشنگه[گل] پست قشنگی بود یعنی مثل همیشه سرشار از احساس... موفق باشی [گل]

ایمان

پاسخ ایمان : چی بگم والا...تعریف دوست داشتن بنده های خدا با دوست داشتن عاشقانه رو قاطی نکنیم،منظورم همونی بود که شما می گی دیگه کسی رو... باور کن درست نیست،ما هم بخاطر خودمون هم بخاطر دیگران،باید کسی رو خیلی دوست داشته باشیم،البته وقتی می گم ما،این حسیه که الآن از احساست می گیرم،چون این ما شاید خیلیارو شامل نشه،شاید خیلی وقتاخودم دچار این احساست بشم اما می دونم درست نیست،یه سیاه دلی و کینه رو به مرور تو دلت می نشونه که اون اثرش بده... احساس به یه فرد ممکنه خوردت کنه که خورد شدن نداریم تو یه احساس خوب مثل دوست داشتن،شما می تونی دوست داشتنت رو جایی مصرف کنی که لیاقتش رو داشته باشن،جوابگوی اون دوست داشتنت باشن و درکش کنن تا خودت درک کنی که چقدر این دوست داشتن لذت بخشه...فرصت بده به دلت که سیاهی ناگهان سراغش نیاد،خیلی وقتا فکر می کنیم همه چی اوکی و درسته یه دفعه می بینی از یه ناراحتی کوچیک قابل حل یه سیاهی بزرگ تاریخی تو زندگیت شکل گرفته... رها شو دختر،رهـــــــــــــــــــــــــــــا...از بند هر چیزی که بخواد به بند سیاهی بکشونتت رها شو،به بندی در بیا که از بند بودنش لذت ببری،رها بشی...من امیدوارم ولی اگر مثل

حامد

می دانم . کنار گود نشسته ام و می گویم لنگش کن .. می دانم به نظر تو شاید من توانایی درک حال الان تو راندارم و از سرخوشی راهنمایی ات می کنم... من همه این ها را می دانم... اما من حال تو را می دانم.. من شاید به حالی به سان حال تو گرفتار بودم و آنموقع به هیچ نصیحتی و هیچ راهنمایی گوش نمی دادم... از نظر من دیگران آدمهای بی مصرفی بودند که که حرفشان به پژیزی هم نمی ارزید ( اینو بگم من با هیچکی صحبت نکردما).......... اما این را هم می دانم که هرگاه ؛؛؛نه ایی؛؛؛؛ در کارم می آید... هرگاه می خواهم و نمی شود ... هرگاه در وضع خوبی قرار نمی گیرم ... و هرگاههای دیگر... فقط به خدا رو می کنم و می گویم خدایا شکرت... حال می خواهی باور کن و یا باور نکن... رو به خدا می گیرم و می گویم خدایا هرچه مصلحت توست... خدایا ! اگر تو نمی خواهی پس نشود و به گریه و زاریهای احمقانه من هم گوش نده می دانم که خیلی وقت است که فقط این دعا را می کنم. و خدا خیلی وقت است که از زبان من دعای دیگری را نشنیده است : می نشینم رویروی خدا و می گویم : خدایا! هر چه خیر خانواده ام است و هر چه خیر آنها که دوستشان دارم و دوستشان داری. و آخر دعایم هم می گویم : خ

حامد

سلام مهتاب! اینجا دیگر آدم تنهاست.... بوی تنهایی می آید.. دلم گرفت از گرفتنت..... می خواهی باور کن یا باور نکن... [سوال]

امجد

زیبا بود موندم چی بگم از این همه احساس بعضی وقتا سکوت خودش یه دنیا حرف فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند