انا المیت...

** دیدی که به دیدار رساندیم...دیدی به نوشتار کشاندیم...دیدی که بی اختیار ،چگونه به خود خواندیم؟...

بهرام که همه عمر گور میگرفت/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

** گره خورده ای یا گره زده اندت...یا گره زده ام...یا گره خورده ام...در کل گره گونه هستم و گرفتارِ افکارِ گرمِ مرگ!!!

** به تشریح رفتم و به شرح شرایع شرع رسیدم...آنجا که نه شرع بود و نه در ظاهر شریعت....اما شکر موج موج می زد در شاکرانِ ِ مملوء از شوقِ بودن و آدمهایی که بودن اما به چشم نبودن که این دیار ِ فانی را درود فرستاده بودند....

** دردی در من در می زد...لیلی مدام می گفت... آخرش اینجایم...صدای گریه می آمد...کفن پوش زیاد بود...از خود به در شدم...به خود امدم...تشریح تمام شده بود...جسمش رو به رویم بود...این مغز، فکرش او بود...این حنجره، ذکرش او بود...این معده،خوراکش او بود...این قلب....این قلب جایگاهش او بود....و می دانم آنکه شاید به او نزدیک بود...مرده بود...اما بود...چشم ما نبود....که ندید...آن بود...او بود....بود...نبود...خواب بود...یا خوابم..نمیدانم...نمیدانم..

** اشک می آید در چشمم....سارا می شود...اشک می شوم در چشمش...سخت است حرف زدن...آن هم وقتی باید حرفی باشی...نه اشکی...!!...می گویمش هست...همین جا...کنار تو...هوایت را دارد...مادر است ...آن دنیاست حالا اما شما را دراین دنیا تنها نمی گذارد....گریه نکن که کل نفس ذائقه الموت (عنکبوت)....گریه نمی کند دیگر...لبخند است....

** گریه ام می گیرد دوباره....اما پر از لبخندم ...لبخند..لبخند...الهی شکر...در پناه او...یا هو..

پ ن: ١.هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد...مصایب دنیا بر وی سبک آید..گرچه تکه تکه شود...امام هادی (ع)...

٢.مولای یا مولای انت الحی و انا المیت و هل یرحم المیت الا الحی

مولای یا مولای انت الباقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی

مولای یا مولای انت الرحمن و انا المرحوم و هل یرحم المرحوم الا الرحمن...یا رحمن...امانم بده!...اسئلک الامان...

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام بازهم مثل همیشه شاهکار[گل][چشمک] در عالم معنا، آنجا که حس حلال و لال است. شنيدن ، چشم به ديدن مي گشايد. شنيدن حس برتر مي شود تا راز گشوده شود که چرا سميع قبل از بصير مي نشيند. هرگز با کلمات بازي نکرده است، هرگز

مسافر دنیا

بابام گفت: خوب برسیم سر اصل موضوع این شازده پسر را آوردیم تا تاج سرتون بشه و دخترتان را خوشبخت کنه

حامد

گره خورده ام ... گره ام زدنت .... بی اختیار شده ام .... که به دیدار نرسم....که به نوشتار نرسم ....

حامد

دردی در می زند ... در را وا نکن .... این درد لغزش است.... این شیطان است در قالب درد .... مبادا که در را باز کنی .... سقوط خواهی کرد ... فکر نکن .... نعره نکش .... مرگ همینجاست... در پس وا کردن در ....

حامد

اشکهایت تمام نشده اند هنوز .... ساراهایت را می ریزی هنوز ( این سارا یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت]) .. گور بهرام را ببین و بهرام گور را .... زندگی به تمام خوشی هایش می ارزد ....

حامد

خوبی خانمی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا

ميل جان در حکمتست و در علوم ميل تن در باغ و راغ و در کروم ميل جان اندر ترقي و شرف ميل تن در کسب اسباب و علف ميل تن در سبزه و آب روان زان بود که اصل او آمد از آن ميل جان اندر حيات و در حي است زانکه جان لا مکان اصل وي است ميل و عشق آن طرف هم سوي جان زين " يحب و يحبون " را بخوان

همسفر باران

فکر کنم معنی کل این نوشته ها را من می فهمم و بس.. این روزها که برایم مرگ و زندگی قاطی شده..یک گوشه لبخند و گوشه ای تلخی اشک.. هنوز هم مانده ام که این جسم فانی ام ارزشش به چیست به نَفسم یا به نَفَسَم ویا شاید به هیچ کدام ؟! تنهایی بعد از مرگ را نمی دانم اما مانده ام چه کنم با کارهای نیمه تمام دنیاییم! می بینی چه پوچ پیله بسته ام به دور خودم !از دیدن نور می ترسم شاید..نمیدانم! اما نور چه ترسی دارد وقتی آغاز و انجام توست وقتی اوست نور السماوات و الارض..می ترسم از این شاید..که نورم رنگش کمی عوض شده باشد که شده.. با این چه کنم؟! می خواهم آزاد باشم حتی بعد از مرگ..به یاد حرف آنروز سارا.. اما راهش..بازهم می رسم به.....نمیدانم و به اینکه آیا مساوی اند آنان که می دانند و آنانکه نمی دانند؟! اما مانده ام که می دانم یا نمی دانم؟!می دانم یا..

لیلی

یا من یه مشکلی دارم یا بقیه !! اون قدر تشریح برام ملموس و راحت و بی دغدغه بود که می گم من یه مرگیم میشه ! بشینیم یه روز منو بریز بیرون ببینم من چمه ! شاید به قول بچه ها قوی دلم شایدم دل سنگ !! چهره سارا روزی که براش ختم گرفته بودیم جلو چشممه . فردا چی باید بهش بگم تو چهلم ؟ [گریه]وقتی که حرفی باید نه اشکی ! گریه نکن که کل نفس ذائقه الموت (عنکبوت)....گریه نمی کند دیگر...لبخند است.... [لبخند]