دور تا دورٍ دیوارٍ دلـ ـم!

خدا درد داد..روی درد نمک ریخت..

خدا نعمت داد...نعمتش رو فزونی بخشید..

خدا دل داد.....اما نوشت بی دل باش!!

 

در حوالی خواب های دنیا ...پشت پرچین های انتظار...بک نفر هر صبح برایم اقاقی می چیند...گاه به گاه که چشمم ..رخصت دیدنش را به دلم میدهد....مهربانیش مرا مجذوب خود می کند...احساس عشق در من بی من تجلی می یابد و در وجودم رسوخ می کند و نسوج بافتی ام را مملوء از وجودش می سازد....تناسخ میابم به عشق.....و از عشق گوارا...

پ ن:لم تقولون ما لا تفعلون ( صف) سکوتم را چند برابر پررنگ تر کرد!!!...در پناه حق..یا حق..

/ 45 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسری متولد کوهستان

سلام مهتابی [قلب] خوبی ؟؟؟؟ [چشمک] میگم چرا خبر نمی دی ؟[عصبانی] نکنه قهری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال]

دوید

سلام مهتابی، حال و احوال؟ در جواب سوالت باید بگم من همین دور و برا هستم و برای تبریک عید هم ممنون. خوشحال می شم وقتی می بینم از اون جمع دوست داشتنی وبلاگی های هفت هشت ده سال پیش هنوز یکی دو تایی یادی می کنند از من، خیلی خوشحال می شم. سه ماه گذشته شیلی بودم از طرف یو.ان و الان سه هفته هست برگشتم آکسفورد و جمعه می روم هاییتی برای کمک به اسکان زلزله زده ها و ... بالاخره این فوق لیسانس تموم نشدنی تموم شد و این سه هفته که آکسفورد بودم کارهاشو کردم و تحویل دادم. مراقب خودت باش و فعلا خدانگهدار

محمد Mohammad

سلاااااااااااااام خوبی مهتاب جـــــــــــــان؟ صبح زیبای روز آخر دی ماهت به خیر و شادی و مهربانی دوست خوبم از اینکه به من سر زدی و احوالات منو پرسیدی ممنون خدا بهت همیشه سلامتی بده منتظر کسي باش که حتي اگه در ساده ترين لباس بودي ، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده و بگه که اين دنياي منه . من باز آپیدم دوست داشتی قدم بگذار و باز با اون زبان گویای خودت برام بنویس که از نوشته های تو گاهی استفاده های خوبی میبرم ممنون از حضورت شاداب باش که شادابی حق توست[گل]

بام ایران سیتی

سلام ممنون از حضورت . امیدوارم که تو امتحانات و کلا زندگیت موفق باشی [گل]

سبحان

سلام ممنونم که بهم سرزدین[لبخند] آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است [گل]

amir

فقط کافیه اعتماد به نفس داشته باشیم.مطلب جدیدیه که رو وبلاگم گذاشتم. نثر زیباییه میشه باهاش ارتباط برقرار کرد.یه ارتباط حقیقی نه کمدی واری. ممنون که میای

امین

سلام خوبید کم پیدایید یا به وبلاگ من نمی یایید

علیزضا

خدايا کفر نمي‌گويم، پريشانم، چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟! مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي. خداوندا! اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي ‌تکه ناني ‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌ و شب آهسته و خسته تهي‌ دست و زبان بسته به سوي ‌خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر مي‌گويي نمي‌گويي؟! خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري و قدري آن طرف‌تر عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌ و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد زمين و آسمان را کفر مي‌گويي نمي‌گويي؟! خداوندا! اگر روزي‌ بشر گردي‌ ز حال بندگانت با خبر گردي‌ پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. خداوندا تو مسئولي. خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است