مهمان مداد رنگی های خدا..

از بلندای سقف آسمان سرگیجه می گیرم  و میخورم بر سنگفرش زمین....در بلندای سقف آسمان غم نیست....رنگ نیست...طرح نیست...من نیست..خلق نیست....هیچ نیست جز او.و در سنگفرش زمین همه چیز رنگ میشود مثل یک مداد رنگی با هزار رنگ جدید ازهزاران طرحِ خلاٌقِ خالق .. رنگی از رنگ ها میشوم...طرحی از طرح ها.....میخواهم بهترین نقش باشم...قشنگ ترین رنگ...با نقاش حرف میزنم...او مرا خلیفه نقش ها می نامد..و من او را نقاش نقش خویش...

 

گاهیبعضیرنگهابرایم زیباترجلوهمیکندبه سراغشان میروم...نزدیک ونزدیک تر...وبعد هر بار ..یکباره رنگها فرو می ریزد ...

چشمانم مات بر تصویر  رنگهامیشود...بهنقاشمنگاهمی کنم...لبخندی بر لب...پاکنی در دست...جملهایدر ذهن می آید پدید.لبخندی بر لب..

                                                                    " هر کجا یادت برود مرا...یادت میآورم مرا".....

 

 یادممیآید اینجا سنگفرش زمین است... و رنگها نقاشی دارند و نقاش طرحی..و یک طرح نقشی... و من یک نقش...و آن نقش بهترین نقش.. تا به  خود  آیم وقت رفتن شده است..از سنگفرش زمین تا بلندای سقف آسمان..یا از سنگفرش زمین تا قعر آن..انتخابش با من است ....انتخابم اوست..قعر زمین..سنگفرش زمین...یا بلندای آسمان...هر کجا اوست...لب همان جا لبخند می زند....پلک همان جا می پرد..نبض همان جا جان می گیرد..عشق همان جا نام عشق میگیرد و دل همان جا دل میشود..!

 

جز نقش تو در نظر نیامد ما را...جز کوی تو رهگذر نیامد ما را..(حافظ)

 

 

مـ ـهمون بودن کمی سخته وقتی مهمون باشی  باید حواستو جمع کنی..درست بشینی..درست رفتار کنی.....نکنه یهو لیوان از دستت سر بخوره..و اون وقت..نکنه از میزبانت اون طوری که باید تشکر نکرده باشی..نکنه حرفی بزنی که اخم روی صورتش بیفته...نکنه...نکنه...

 

از یه طرفم مهمونی رفتن خیلی خوبه.....یه سفره ....یه عالمه تدارک..برا اینکه به تو بها داده شده...تو اصل هستی....و همه عناصر هستی  برای تو محیا...

 

حالا مهمون شدیم....اونم  مهمون نقاشمون...!..نه به خاطر ماهش که یه مهمونی ویزه ست..به خاطر سنگفرش زمین که مهمونمون کرد...و واسمون یه سفره تدارک دید به بزرگی دنیا....حالا چطوری تشکر کنیم؟؟..اصول اولیه مهمون بودن رو که می دونی؟..پس..یا علی مدد....

 

/ 10 نظر / 13 بازدید
صدرا

سلام اول: نميدونستم كه آدرستو عوض كردي شايدم نگفته بودي.. نميدونم دوم: بايد لينك كنم آدس جديد رو سوم: تازه به توع نوشتن قبلي عادت كرده بودم ب ك گويم غم خويش

صدرا

از مهموني هاي خيلي رسمي خوشم نمياد احساس ميكنم كه خيلي معذبم و كمتر در اين ضيافتها شركت ميكنم قصه مهموني اين ماه واسه من متفاوته من با خداي خودم خيلي راحتم پاهامو پيشش دراز ميكنم - گاهي جلوش دراز ميكشم سرمو ميذارم (نعوذبالله) روي پاهاش دستاي پرمحبت شو ميبره لاي موهاي كم پشتم! خلاصه كلام خيلي باهاش راحتم و حال ميكنم و اينجوريه كه حرفاي همديگه رو بهتر ميفهميم خداي من بهترين خداي عالمه!

امید

تنها جان : چند سالیه از اضطراب اینکه فرصتو در این ماه از دست ندم یه مشکی برام پیش میاد . بااین اوصاف به اندکش نیز رضایت دارم . (خدارو شکر ) . روزای عادی همیشه دوست دارم همه مهمان من باشن ومن نهایت خدمتگذاری رو کنم واصلا دوست ندارم مهمونی برم چون خیلی ملاحظه کارم ونکته بین بخاطر این کمتر جائیه (میمانی) که به من خوش میگذره ولی این ماه تلافی 11ماه میشه

امید

سلام : همه کلامی میگن 3 خدمته که منت نداره ولی من باتمام وجود و از ته ته قلبم حس کردم که : ""خدا /پدر /مادر "" که لطفشون وحضورشون و.... بی منته دلبری غیر خدا کو که بر او دل بندم ... به خدا غیر خدا در خور دل بستن نیست

کرگدن پدر خوانده

سالها ست این مهمونی جبری رو تجربه کردم . از کودکی تا به الان . هر دفعه هم یک جور لباس پوشیدم یک جور رفتار کردم که شاید ؟ اما انگار فرقی نمیکنه ؟ انگار میزبان هر جور که بخواد برداشت میکنه. هر جور بخواد ادامه میده . شایدم اشکال از گیرنده های منه ؟ که اونم سالهاست دارم پاکشون میکنم ولی بازم ؟ امسال هم باز اومدم به این مهمونی جبری که شاید این دفعه ..... که میگن که میزبان گفته صد بار اگر ..... باز ای که ..... ؟/ هر چند جبر را با اینها کاری نیست . نقاش را طرحو رنگ هر چه خواهد همان بر بوم فتد . که از نقش هیچ بر نیاید جز نقش.

سامیه

دلم میلرزد آنجا که میگویی دل ، دل میشود..آنجا که نبضم جان میگیرد به هوای عشق. دوست دارم اینجارو.. اینجا که آدم تنهاست

کرگدن پدر خوانده

تو معتقد به اختیار و من به جبر . تو دیدین زیبایی ها و من فقط زشتی . تو امید به امیدی و من نا امید که گویم از قولی مه امید همان نا امیدی است که اطلاعات غلط گرفته . اما جبر اگه نبود الان خود دانی که چه کسانی لعن نمی شدند چه کسانی دعا. که اگه نبود الان به روایتی هیچ نبود پس می بایست که باشد که اگه نبود چه بود

علی رضا

هیچ صاحب مجلسی از اومدن مهمون اینقدر خوشحال نمیشه.پس بیاد ماهم به احترام صاحب مون شکر نعمت رو خوب خوب بجا بیاریم.و بخاطر گناها طلب بخشش کنیم