حبل الورید یا حبل الله!

تو را نه به من مثالی و مرا نه به تو خیالی....دل ست که از الست به تو مست، هست می زند و تو گرفته ای حبل الورید مرا که مرا به حبل الله ات برسانی....و من ز شوقِ وجودت جاری شوم در اشک....!

گفتم دیوانگی ده ...که خود نشناسم دیگر....تو باشی سر تا پا من....من نباشم دیگر..!!...

و....

ناگفتنی ها را خودت از نانوشته ام بخوان! ….!

پ ن: " لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها "  " لیس للانسان الا ما سعی"

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

چه متنه قشنگي [[لبخند]

حلقه ی دف

با من بخوان... با سرو اين سرود تازه را در مستي مورچگان به گندم رسيده... [گل]

دوید

مرسی از بابت تبریک عید. برای تو هم دوست چندین چند ساله من امیدوارم که سالی پر از خوبی و خوش خبری باشه. روبه راهی؟ چه می کنی؟

حامد

هم نامه نانوشته خواند .... هم قصه ناخوانده داند.... از ظلمتت رهایی ات می دهد .... با نور خود آشنایی ات می دهد [زبان]

حامد

گمانم حبل الله قابل اعتمادتر است از هر حبل دیگری... نظر تو چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال]

مجتبی

متکلف مینویسی؟!! ایول, دو خواهر مثل هم میمونند( از نظر اخلاقی)

بام ایران سیتی

سلام مهتاب جان و باز هم دل دو واژه عجیب که همه دنیا توش جا میشه. تو گرفته ای حبل الورید مرا که مرا به حبل الله ات برسانی.../ همینو بس [گل][لبخند]

بهاره

مهتاب عزیزم سلام همیشه زیبا می نویسی .. سنگین اما دلنشین ... شاید چون با قلم دلت می نویسی من می تونم با چشم دلم بخونم ... به هر حال زیباست هم شعرهات و هم متن هایی که نوشتی ... تو هم جزو دوستای قدیمی وب منی ... با یه شعر دیگه به روزم و دلم میخواد اول میزبان دوستای قدیمی باشم که هیچوقت فراموششون نمیکنم حتی اگه فراموش بشم ... منتظرم همبشه شاد باشی و موفق بهاره[خداحافظ]