دلتنگ...

یه جور خاصی بود این هفته....در عین بی لذتی....پر از هیجان حمله های دیگران....توهین ها...تمجیدات...ووو.....!

 

سرم رو میکنم تو لاک خودم...میخوام یکم تنها باشم....شاید ی جورایی آروم بشم!!!!!!!!!!!ی عالمه لغت تو ذهنمه....نیم صفحه متن..120 تا لغت داشت!!!!اه اه...

.

بابا داره میره... هنوز نرفته ی حس دلتنگی میکنم....درست مثل دختر بچه ها!!آخ ک چقدر دلم میخواست یه بار دیگه پشت میله های بقیع وایسم و گندم بریزم و به این قبرستان ویرانه نگاه کنم......25.gif

 

 

از بعضی از دوستام بدم میاد!!!!در ظاهر یه جورین...در باطن یه طور دیگه!!!!!البته هیچ وقت نمیشه اسم دوست رو گذاشت روشون......من هیچی از یادم نمیره.....همیشه آخره سال همه رو می بخشم..ولی انگار ته دلم یه حس خاصی دارم نسبت بهشون.....فکر کنم هنوز انقد زلال نیستم ک بتونم فراموش کنم...نادیده بگیرم....قربون خدا برم با اون همه بخشندگیش..................................!!!

/ 5 نظر / 15 بازدید
shahrokh

خوب واسه اینکه دفیق نارفیق رو بخشیدن خیلی سخت تر از بخشیدن دشمنه همینکه آخر سال سعی می کنی ببخشیشون خیلی عالیه... این تمجید رو به تمجیدهای اون هفته اضافه کن دلتنگ جایی هستی که من .... من نتونستم برم.. فعلا هم نمی تونم... ولی خود دلتنگی رو .... فکر کنم خوب بشناسم...

تمساح

خوبه که اسم وبلاگت حقيقت رو بهت ميگه...خوبه که هنوز دلت واسه بقيع تنگ ميشه...خوبه که هنوز نفس ميکشی...خوبه که همه عزيزانت هنوز هستن...ميخوای واست از آدمهای ديگه اونجا بگم...از کسانی غير از نگار...کسانی که من به اندازه نگار دوستشون ندارم...اما دردهاشون با نگار مشترکه...ان الانسان لفی خسر.....دردهای ترو هم درک ميکنم...اما مهتابی عزيز وقتی دردهای خودتو يادت رفت و به دردهای ديگرون گريت گرفت بزرگ شدی...بزرگ هستی...اما گاهی دلت خيلی گرفته س....يا هو

معصوم

از ماج های دوست بده هااااااااااااااااااا بود

سيد عليرضا شمس نيا

سلام آیا می دانید که : وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟ با مطلب فوق در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم .